کتاب‌های منتشره

روان شناسی عشق ناگفته جلد سوم

حکایت عشق، حکایت غریبی است، عشق در عین اعتلاءبخشی به انسان‌ها و جوامع‌شان، می‌تواند آنان را به سمت ذلّت و اضمحلال سوق دهد و در عین تعالی‌بخشی و گسترش ابعاد وجودی انسان‌ها و جوامع آنان، می‌تواند در هدم و نابودی عواطف انسانی افراد و جوامع‌شان نقش‌آفرین واقع گردد و در عین عمق بخشیدن به وجود انسان‌ها و نمایان کردن افق‌های جدید انسانی فراروی افراد و جوامع آن‌ها، عواطف نوعدوستانه و انسانی آنان را به باد فنا داده، انسان‌ها و جوامع آنان را به واپس‌روی، آشفتگی، سردرگمی و متزلزل ساختن ارزش‌های فرهنگی، عقیدتی و خاصه اخلاقی‌شان مبتلاء و دچار سازد.
با وجود حساسیت‌های موجود در زمینه عشق، باید اذعان داشت که پژوهش در امر عشق، به سبب عوامل متعدد ذی‌دخل در فراز و فرودهای عشق، بسیار سخت و دشوار است، اما با این همه، ضرورت‌های زیادی وجود دارند که ورود پژوهشگران و عالمان در عرصه عشق را الزامی می‌سازند. مطالعات میدانی نگارنده، دلالت بر آن دارد که گاه جوانانی به مدت یک دهه یا بیش‌تر از یک دهه، درگیر عشق ناگفته خویش بوده و هرگز نسبت به آشکارسازی آن اقدام نکرده‌ اند و یا جوانان دیگری هستند که با گذشت بیش از یک دهه از عمر عشق تخیلی خودشان، روال زندگی معمول خود را از دست داده، دیگر رو آوردن از جهان تخیل به جهان واقع را برای خودشان صعب، دشوار و ناشدنی می‌بینند.
به همین ترتیب نگارنده، گاه در کلینیک شاهد حضور مراجعی بوده است که به سبب بدفهمی در امر عشق، با سپردن خویش به دست دوست پسرش و باردار شدن، چاره‌ای جز خودکشی برای خود نمی‌یافته است و یا آن که مراجع دیگری چنان در مسیر عشق خویش به تعب و دشواری رسیده بود که به دنبال مزدوری می‌گشت تا دوست پسر خودش را بکشد!
در همین راستا می‌توان از بروز اختلال‌های دیگری همچون: افسردگی، درگیر شدن در سوءمصرف مواد، درهم شکستگی و فروپاشی روانی، اسیدپاشی، خودکشی و دیگرکشی افراد عاشق‌پیشه و عاشق و معشوق نیز یاد کرد، اما مسأله مهم‌تری که در عصر حاضر، در ارتباط با مقوله عشق ملاحظه می‌شود، این است که عشق، علاوه بر ایجاد عرصه‌ای برای درهم شکستگی افراد (یا اعتلاءیابی آنان)، در به انحراف کشیده شدن جوامع انسانی، مؤثر واقع آمده است و برخی از افراد و نهادهای مُعظم (مانند رسانه‌ها)، با مستمسک قرار دادن مقوله عشق، راه تعالی‌یابی جوامع را با راه سقوط و اضمحلال آنان عوض و جابه‌جا کرده اند. به این معنا که اگر چه از آغاز تاریخ تا دهه‌های متأخر در جوامع بشری، همواره بُعد فردی عشق بارز بود و مشاهده می‌شد که افراد عاشق‌پیشه، به سبب عشقشان به اعتلاء یا فروپاشی و اضمحلال رسیده‌اند، اما در عصر جدید به سبب تحریف عشق و مترادف دانستن عشق با فراز و فرود بدن و تبلیغ گسترده این امر در سطح جوامع بشری، مقوله عشق به مقوله‌ای تخدیرآمیز نزدیک شده، همان‌گونه که فرانسیس فوکویاما، نظریه‌پرداز امریکایی از آن یاد می‌کند، بدل به مواد مخدر جدید جوامع بشری گردیده است.
مجموعه «مجموعه ما ز بالاییم و بالا می‌رویم»، با توجه به ضرورت خدمات‌رسانی به افراد عاشق‌پیشه و با عنایت به تحول‌های جدیدی که جوامع بشری را به سمت و سوی عشق‌سیال سوق می‌دهند، در صدد برآمده است تا با گردآوری داده‌های میدانی در انواع عشق‌های انسانی، در حد توان خویش دست به روشنگری هر چه بیش‌تر در امر عشق زده، با ایجاد روشنگری‌های لازم، ضمن آن که به سهم خود مانع از سقوط انسانی انسان‌ها یا در غلتیدن، به دامن عشق‌سیال که آنان را به خودرأیی، خودخواهی و پرکین بودن می‌کشاند، بشود، راه اعتلای جوامع آنان را نیز بنمایاند. مجموعه «ما ز بالاییم و بالا می‌رویم» شامل بیش از ۳۰ مجلد کتاب (شامل عناوین عشق بهیمی، شهوانی یا حیوانی، عشق شورانگیز، عشق تخیلی، عشق ناگفته، عشق مذکر و مؤنث، عشق روی خط -شکل‌گیری عشق در فضای مجازی-، عشق کودکانه و عشق با پایه باوری) است که به عرصه‌های مختلف عشق انسانی پرداخته است.
عشق ناگفته اولین عنوان از عناوین مدنظر مجموعه یاد شده است که در شش مجلد (سه مجلد شامل مصاحبه با افراد درگیر در عشق ناگفته و سه مجلد شامل تحلیل علایم آغازین، میانی و انتهایی عشق ناگفته) ارایه گردیده است.
در بررسی عشق نهفته یا ناگفته، می‌توان شاهد طیف گسترده‌ای از افراد عاشق‌پیشه بود، افرادی که جریان عشق ناگفته‌شان به درهم شکستگی رسیده و افراد عاشق‌پیشه دیگری که در سمت و سوی دیگر طیف، در عمل اعتلاء و تعالی را تجربه کرده، به پردازش انسان متعالی‌تری از خود رسیده اند. به تعبیر دیگر، در بررسی‌های میدانی انجام شده در زمینه عشق ناگفته مشخصاً با دو طبقه‌بندی کلان می‌‌توان مواجه شد، طبقه نخست (که شامل غالب افرادی است که درگیر عشق ناگفته‌اند)، واجد عشق ناگفته‌ای هست که مؤلفه هیجان در آن بسیار پررنگ است، اما در طبقه دوم عشق ناگفته، برخی از افراد بیش‌تر از آن که عشقشان ناظر بر ابعاد هیجانی باشد، ناظر بر ابعاد شناختی و ارزشی بوده، افراد عاشق‌پیشه به صرف ابعاد شناختی و ارزشی محبوب مجذوب وی شده و عشق او را در دل پرورانده‌اند.
بالطبع جهت‌گیری هر دو عشق ناگفته مبتنی بر هیجان و عشق ناگفته مبتنی بر شناخت، در آغاز، میانه راه و خاصه انتهای عشق ناگفته، علایم نسبتاً متفاوتی را از خود نشان می‌‌دهند.
با تأمل در گزارش‌های میدانی در آغاز، میانه راه و انجام عشق ناگفته، مشخص است که عشق ناگفته نیز طبق تقسیم‌بندی‌های حکمای این مرز و بوم، قابل تقسیم به «عشق عفیف ناگفته» و «عشق غیرعفیف ناگفته» (به قول ابن‌سینا) یا «عشق ناگفته نیازخواه» و «عشق ناگفته وجودخواه» (به قول مزلو) هست. به این معنا که علایم اولیه، میانی و انجامین عشق ناگفته عفیف (یا مبتنی بر ارزش‌ها) با عشق ناگفته غیرعفیف (یا مبتنی بر هیجان‌های جسمانی) تفاوت‌های اساسی ملاحظه می‌شود.
به تعبیر دیگر، در حالی که علایم اولیه عشق ناگفته عفیف، بیش‌تر متمرکز بر علایمی مانند: لطافت یافتن در جریان عشق ناگفته، زیبا دیدن جهان هستی، تجربه نوعی از عرفان، علاقه به در مسندناز نگه داشتن خویش و تردیدهای اولیه و تلاش برای انکار عشق است، علایم اولیه عشق ناگفته غیرعفیف بیش‌تر متمرکز بر علایمی مانند: آمادگی نسبت به تجربه پدیده شگرف عشق، بروز غافل‌گیرانه عشق ناگفته، نقش پررنگ هیجان در شکل‌گیری عشق‌های ناگفته، فرافکنی آرمان‌های ذهنی خویش بر محبوب، ادراک دلخواه، علاقه به دیدار محبوب، سعی در جلب توجه محبوب، تلاش برای صرف وقت مشترک با محبوب و شناخت حداقلی معشوق است.
و در حالی که علایم میانه راه عشق ناگفته عفیف، بیش‌تر متمرکز بر علایمی مانند: تجربه نوعی از عرفان، ایثار برای محبوب، برانگیخته شدن حس رقابت با محبوب، توجه به جذابیت‌های شخصیتی محبوب، تلاش برای سانسور عواطف و احساسات عاشقانه خویش، سعی در شناخت بیش‌تر فرد مورد علاقه، کشف برخی از ظرفیت‌های درونی خویش، اولویت شخصیت بر جذابیت فیزیکی، وقوف تدریجی عاشق به ضعف‌های معشوق، پناه بردن به خدا، توجه بیش‌تر به دعا و انجام اعمال دینی و رو آوردن به نذر و نیاز است، علایم میانه راه عشق ناگفته غیرعفیف، بیش‌تر متمرکز بر علایمی مانند: پیش گرفتن رفتارهای زیرکانه در قبال محبوب، کوشش در جهت تخلیه هیجانی خویش، نقش پررنگ مسایل جنسی در عشق ناگفته جنس مذکر، تمایل به برقراری رابطه جنسی با محبوب، تحمل فشار روانی ناشی از نقش بازی کردن و رد گم کردن در برابر اطرافیان، تجربه تلاطم‌های هیجانی، پذیرش به حراج نهادن آبرو برای دست‌یابی به محبوب، آزمون غیرمستقیم محبوب، کاهش و از دست دادن تمرکز، (تداوم) ادراک آرمان‌گرا، خطر فرافکنی ایده‌آل‌های خویش بر محبوب، ادراک دلخواه و جهت‌دار، ایجاد اختلال در ادراک گذر زمان، تجربه فراموشی موقعیت و بیانات خود، خودخاموشی، خودفریبی، ایجاد اختلال در انجام وظایف فردی و اجتماعی خویش، ایجاد اختلال در ارتباط با خانواده، تلاش برای فریب دادن خانواده تحقیر شدن از جانب محبوب، رو آوردن به انجام اقدام‌های حقارت‌آمیز جهت نزدیک شدن به محبوب، ترس از به میان آمدن رقیبان، حساسیت و حسادت نسبت به رقیب، بدحال شدن با اندیشه به رقیب، احساس خصومت نسبت به رقیبان بالقوه، ایجاد تردید در میانه راه عشق ناگفته، خروج غم انگیز از رؤیاپردازی‌های خویش در برخورد با جهان واقع، احساس در بن‌بست قرار گرفتن، سردرگمی، زودرنجی و حساسیت، احساس خستگی در تحمل بار سنگین عشق، سردرگم شدن دختران و زنان متجدد در مواجهه با مردان سنتی، تعطیل شدن تفکر و عقلانیت در تلاطم عواطف، ندیدن تفاوت‌های اخلاقی و عقیدتی یکدیگر، بروز نوسان‌های شدید خلقی، خشمگین شدن نسبت به محبوب، گریز از اندیشه شکست با پناه جستن به فضای ابهام و تعلیق، مشکلات ناشی از نداشتن یک نظام ارزشی مدون، مورد سوءاستفاده قرار گرفتن از جانب محبوب، اقدام به بدگویی و فحاشی به محبوب، اذعان به رفتارهای بی‌منطق و دیوانه‌وار خویش، تمایل عاشق به نادیده گرفتن عیب‌های محبوب، فقدان شناخت کافی به مثابه مهم‌ترین خطر، تجربه نوعی از توهم‌زدگی، بروز برخی از مشکلات جسمانی، دور شدن از خدا، پناه بردن به خرافات و رو آوردن به سوءمصرف مواد جهت آرامش موقت خویش است.
و در حالی که علایم انجامین عشق ناگفته عفیف، بیش‌تر متمرکز بر علایمی مانند: برخورد عقلانی با عشق ناگفته خویش، اولویت عشق آسمانی به عشق زمینی، پیدا کردن نگاه متعالی به عشق و بی‌میل شدن به روابط سطحی عاطفی، آرامش‌یابی با پناه‌جستن به خدا، رو آوردن به خدا، تبدیل عشق فرد به عشق به جمع، گزارش نوعی از رشد، تحقق نقد خویش، خودشناسی و خودسازی؛ افزایش جدیت و هدفمندتر شدن فرد، استفاده بهینه از تجربیات تلخ دوران عشق ناگفته، ارتقای معیارهای انتخاب فرد در آینده، جایگزینی منطق به جای عواطف، احساس رهایی و آزاد شدن از درگیری‌های ذهنی، لایق تحسین دانستن خود، سعی در حفظ خاطرات معشوق، خوشحال شدن، تغییر مسیر توجه، کمک گرفتن از روان‌شناس، واقف شدن به عیب‌های معشوق، تداوم طولانی مدت علایم زیستی در عشق ناگفته، پناه‌جستن به درمان‌های معنوی، خودکنترلی نشأت گرفته از یک نظام ارزشی منسجم، پیش گرفتن خودگویی و القای به خویش، استقبال از هنردرمانی، پیش گرفتن کاردرمانی، تخلیه روانی، جداسازی محیطی و ممانعت از گرم شدن دوباره رابطه بعد از ازدواج دو طرف است، علایم پایانی عشق ناگفته غیرعفیف، بیش‌تر متمرکز بر علایمی مانند: احساس خستگی از عشق یک‌طرفه و استقبال از عشق دوطرفه، مواجهه ناباورانه در شکست عشق ناگفته خویش، زشت و تیره و تار دیدن جهان هستی، نفی خودخاموشی، کاستی گرفتن عواطف و احساسات فرد عاشق پس از ازدواج محبوب، تبدیل ادراک آرمان‌گرا به ضد آرمان‌گرا، از دست دادن حس همدلی و بی‌تفاوت شدن در برابر درد و رنج دیگران، احساس ناراحتی، عصبانیت و خشم نسبت به محبوب؛ احساس خسران به سبب افراط در مسندناز ماندن، احساس ماندگار شدن خستگی در فرد، احساس زده‌شدن از روابط عاطفی مجدد، دل‌زده شدن و از دست دادن شوق ازدواج، تحقق عشق خودخواهانه، بروز تحول‌های عقیدتی در فرد عاشق، معترض شدن به خداوند هستی، از دست رفتن رشد کاذب فرد، از دست دادن اعتمادبه‌نفس خویش، احساس از دست دادن بسیاری از فرصت‌های زندگی، بدبین شدن به عشق، بدبین شدن به جنس مخالف، بدبینی و بی‌اعتماد شدن نسبت به جنس موافق، پیش گرفتن برخوردهای عکس‌العملی، دور زدن و فریب دادن خانواده، بدگویی و فحاشی نسبت به محبوب (از دست رفته)، تبدیل عشق به نفرت، درگیر شدن با خود، تجربه نوسان‌های خُلقی شدید، سردرگمی دختران، بازماندن در دنیای عاشقانه محبوب، از دست دادن سرمایه عاطفی خویش، حاکمیت سردی بر زندگی، رسیدن به بی‌حسی عاطفی، اقدام به تصمیم‌گیری شتابزده و نادرست، ایجاد اختلال در انجام وظایف خویش، رو آوردن به سوءمصرف مواد، حواس‌پرتی و فراموش‌کاری، احساس پشیمانی، انتظار وقوع یک معجزه، آرزوی مجرد ماندن همیشگی محبوب، آرزوی مرگ خویش بعد از ازدواج محبوب، آرزوی طلاق گرفتن یا مرگ همسر محبوب، مواجه شدن با برخی از اختلال‌های روانی و درگیر شدن در افکار خودکشی یا دیگرکشی است.
تفاوت علایم آغازین، میانه راه و انجامین عشق ناگفته عفیف و غیرعفیف، در عمل بیانگر آن است که در برابر سقوط و اضمحلالی که عشق ناگفته غیرعفیف (یا مبتنی بر پایه هیجانی) با خود دارد، عشق ناگفته عفیف (یا مبتنی بر پایه عاطفی و ارزشی)، به اعتلای ارزشی و ارتقای ارزش‌های اخلاقی و عقیدتی افراد عاشق‌ می‌رسد.